ترنم قلم

۲۹ شهریور۱۹:۵۶

    چکیده

مقاله پیش رو برا تبیین و تعریف جایگاه  فقه سیاسی شیعه نگاشته شده و درصدد است تا به این سوال که اصلاً منظور از فقه سیاسی شیعه چیست پاسخ دهد .

این مقاله از سه بخش اصلی تشکیل شده که به ترتیب (بخش اول تعریف مفردات) (بخش دوم تعریف و تبیین فقه سیاسی)  (بخش سوم پیشینه فقه سیاسی) می پردازد .

واژگان کلیدی : فقه ، سیاست ، فقه سیاسی ، عمل سیاسی

 

 

مقدمه

 

 

مهمترین تقسیم بندی که تا به حال در فقه انجام شده تقسیم بندی موضوعی است که فقه سیاسی نیز نتیجه همین تقسیم بندی است.

نیاز به دانستن و عمل به فقه سیاسی در جامعه ، به دلیل حیات جامعه اسلامی و طرح مسائل روز سیاسی ، بسیار مشهود است . اگر در زمینه شناخت فقه سیاسی و فلسفه ها و مبانی آن تلاش نکنیم ، به استفاده از فلسفه های پیش ساخته غربی مجبور خواهیم بود .

فقه سیاسی شیعی در تاریخ ، تسلسل داشته و از زمان شیخ مفید تا زمان امام خمینی ( ره) ادامه یافته و هیچ گاه منقطع نشده و بر بسیاری از نظریات فقهی اهل تسنن نیز تاثیر گذار بوده است .

فقه سیاسی اصطلاح نوینی است در عرف حقوق دانان اسلام ، که در کتب و آثار فقهای پیشین با این عنوان نشانه ای از آن نتوان یافت  ولی مسائل آن در فقه اسلامی سابقه طولانی دارد .فقه سیاسی بخشی مهم از دانش سیاسی  در جهان  اسلام است ، که رفتار سیاسی فرد و جامعه مسلمان را تعریف و توجیه می کند . لذا مطمئناً بی توجه به این شاخه از دانش سیاسی اسلام قادر به فهم سیاسی در جوامع اسلامی نخواهیم بود .

در این مقاله می کوشیم شناختی اجمالی از فقه سیاسی شیعه بدست  آوریم و در ضمن آن سیر تسلسل آن را در تاریخ تشیع بررسی کنیم .

بخش اول تعریف مفردات

در قدم اول برای آنکه  بتوانیم تعریف صحیح و کامل از موضوع مورد بحث داشته باشیم لازم است که مفردات بحث را به خوبی شناسایی و حلاجی کنیم از این رو در بخش اول فقه و سیاست را تعریف خواهیم کرد .

تعریف فقه

فقه در عبارت دانشمندان بر چند معنی اطلاق می شود

( فهم اشیاء دقیقه ) فهم غرض متکلم از کلام . صاحب کتاب هدایة المسترشدین می نویسد فقه در لغت به معنی فهم است .

ولی در اصل لغت ((فقه)) به معنای دانستن و فهمیدن چیزی است ( 1 )

راغب در مفردات می گوید: (( الفقه هم التوصل الی علم غائب بعلم شاهد )) یعنی فقه این است که از یک امر ظاهری  و آشکار به یک حقیقت مخفی و پنهان پی برده شود .

امّا در منابع اسلامی ( قرآن و حدیث ) فقه در دو معنا استعمال شده است :

  مطلق فهم

فقه در موارد زیادی در قرآن و احادیث در این معنی استعمال شده که از آن جمله آیه 44 سوره اسراء می باشد « و لکن لا تفقهون تسبیحهم » ( و لکن تسبیح آنها را درک نمی کنید ) . و همچنین در آیات 65 سوره انعام 179 سوره اعراف 29 سوره طه فقه به همین معنی استعمال شده است .

در خطبه 4 نهج البلاغه حضرت امیر فقه را به معنی دانستن استفاده کرده اند : « و قر سمع بفقه الواغیه » ( گران باد گوشی که بانگ بلند پندار در نیابد )

2ـ فهم عمیق و بصیرت کامل

 معنای دومی که در قرآن کمتر ولی در احادیث بیشتر آمده معنای فهم عمیق و بصیرت کامل است که ما در اینجا به چند نمونه اشاره می کنیم :

درآیه 122 سوره توبه می خوانیم :«‌فلولا نفر من کل فرقة منهم طایفة لیتفقهوا فی الدین و لینذرو ا قومهم اذا رجعوا الیهم لغلهم یحذرون »

و همچنین در روایتی از امام صادق علیه اسلام نقل شده که « تفقهوا فی الدین فانه من لم یتفقه منکم فی الدین فهوا اعرابی ان الله یقول فی کتابه لیتفقهو فی الدین ... »(2)

در دین تفقه کنید ، هر کس از شماها که در دین تفقه نکند ، همچون بادیه نشینان می باشد ، چرا که خداوند در قرآن می فرماید چرا گروهی از مسلمانان کوچ نمی کنند تا در دین بصیرت و بینایی پیدا کنند .

فقه در اصطلاح فقها

حال که معنای لغوی فقه برای ما روشن شد به معنای اصطلاحی آن که در السنه فقها مشهور است می پردازیم فقهاء فقه را به چند صورت تعریف کرده اند که ما در اینجا به چند نمونه اشاره می کنیم :

1ـ اصطلاح عام : منظور ، همه معارف و احکامی است که از طرف خداوند نازل شده ، چه در زمینه اعتقادی و اخلاقی و چه در زمینه فروع عملی .( 3 )

2ـ اصطلاح خاص : مراد احکام شرعی و فرعی عملی است که عبادات ، معاملات ، مسائل حقوقی ، کیفری ، تجاری و غیره را شامل می شود و امروز ه بخشی از آن در رساله های عملی بصورت فتوا دیده می شود . (4 )

3ـ به معنای علم فقه : در این اصطلاح ، فقیهان در طول تاریخ فقه و سیر تطور آن ، معانی متعددی برای فقه بیان کرده اند که از میان آنها ، این عبارت از شهرت بیشتری برخوردار است : ( الفقه هو العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلّتها التفصیلیه) ( 5 )

تعریف سیاست

«سیاست» در لغت به معنای تصدی شئون ملت و تدبیر امور مملکت است. در «لسان العرب» می‏گوید: «سوس» به معنای ریاست است و معنای سیاستشان کرد، این است که بر آنها ریاست نمود.(6)

در «اساس‏اللغه» می‏گوید: «فرماندار کسی است که رعیت و امور مربوط به آنها را سیاست کند. و می‏گویند: «فلان شخص امور قبیله‏اش را سیاست نمود، یعنی بر قبیله خود ریاست کرد».(7)

سرانجام «ابوالبقاء» کلمه «سیاست» را این چنین معنا کرده است: «سیاست عبارت است از حفظ مصالح ملت و نشان دادن راه نجات، در حال و آینده، پیامبران الاهی کسانی هستند که بر ظاهر و باطن عموم مردم ریاست دارند، و زمامدران تنها بر ظاهر مردم حکومت می‏نمایند و سیاست مدنی عبارت است از: تدبیر امور مردم به طریق راستی و عدالت. (8)

خلاصه «سیاست» از نظر لغت به معنای تصدی امور ملت و رعایت مصالح و تدبیر شئون آنان است. در فارسی نیز به “خط مشی” یا “خط سیر و راهی که انسان پیش رو گرفته است”، اطلاق می شود.

در اصطلاح عام به روند انجام و تصمیم گیری ها برای هر گونه گروه از قبیل حکومت و کشورها، نهادهای سازمانی، دانشگاهی، دینی و دیگر نهادها، و در اصطلاح خاص به روند و انجام تصمیم گیری ها برای حکومت ها و کشورها گفته می شود.

علم سیاست

علم سیاست عبارت است از: تدبیر امور کشور به گونه ای که امور زندگی مردم به صلاح آید. هدف باید معلوم گردد. ارزش ها و ضد ارزش ها معلوم شود. موضوع سیاست عبارتی پهناور است که در موضوع های مختلف می تواند به کار آید، اما تعریف علم سیاست به اداره کشور بر می گردد. (9)

مفهوم سیاست، به عنوان «علم سیاست» یا شعبه‌ای از علوم انسانی که در آن، فرایندهای سیاسی مورد مطالعه قرار می‌گیرد نیز به کار برده می‌شود. موضوع مورد مطالعه این علم، رفتار سیاسی افراد، گروه‌ها و جوامع است. در گذشته، عالمان سیاست، بیش‌تر با تاریخ، حقوق و حقوق الهی سروکار داشته‌اند، اما امروزه آنها برای تشریح و تحلیل رفتارهای سیاسی افراد، به علومی چون اقتصاد، جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی و آمار نیز مراجعه می‌کنند.

مفهوم سیاست

انسان مدنی بالطبع است و نیاز به برقراری رابطه های اجتماعی با هم نوعان خود دارد .

گروه هایی مانند زنبور ها و مورچه ها زندگی اجتماعی دارند ؛ اما ماهیت زندگی اجتماعی آنان با ماهیت زندگی اجتماعی انسان تفاوت اساسی دارد . در زنبور و مورچه گرایش به زندگی اجتماعی غریزی است و ساختار زندگی اجتماعی آنان را غریزه معین می کند. اما انسان این غریزه دوم را ندارد و خود باید در باره ساختار زندگی اجتماعی اش تصمیم بگیرد .

هم چنین ، انسان برای زندگی خود حقوقی تعریف می کند که تصرف آن حقوق را از طرف دیگران بر نمی تابد و نیز زندگی اجتماعی هر گونه ساختاری داشته باشد ، حدودی را بر افراد تحمیل می کند که زندگی فردی افراد در حال فردانیت مقید به آن حدود نیست . این حدود که از جهت نوع و فرد بسیار هستند ، اغلب با حقوق فرد تزاحم پیدا می کنند . در این شرایط انسان باید ساختارهای اجتماعی را بشکند تا حقوق خود را حفظ کند یا از حقوق خود دست بکشد . اما، هیچ یک از این دو حال نمی تواند قاعده کلی باشد .

هم چنین ، طبیعت اجتماعی انسان به وی امکان زندگی فردی و رشد انسانی در خلوت را نمی دهد .

سیاست جنبه ای از زندگی اجتماعی انسان برای نظارت مؤثر بر مطلوبیت ساختارهای اجتماعی و حفظ این ساختارها در وضع مطلوب است ( این تعریفی از سیاست  مردم سالارانه است زیرا همه افراد جامعه را در سیاست شریک می کند ) این تعریف از سیاست ، مستلزم داشتن  ملاکی برای تعریف مطلوبیت ساختارهای اجتماعی است . این ملاک بر اساس مطلوبیت پاسخ به دو مسئله تزاحم حقوق و رشد انسانی در آوند جامعه قابل تعریف است .  البته این بحث نیاز به بررسی بیشتر دارد ولی این مطلب از حدود این اوراق فراتر است لذا ما از آن به همین مقدار بسنده می کنیم تا از موضوع بحث خارج نشویم

 


علی رستمی | ۲۹ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۵۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی